الفيض الكاشاني
141
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
و بتحقيق صبر عبارت از همينهاست ، امّا عمل ثمره و نتيجهء اين دو امر است . اين معنا زمانى دانسته مىشود كه كيفيّت ترتيب ميان فرشتگان و آدميان و چهار پايان شناخته شود ؛ چه صبر از ويژگيهاى آدميان است و در ستوران و فرشتگان قابل تصوّر نيست . فقدان آن در ستوران به علّت نقصان و در فرشتگان به سبب كمال آنهاست . روشنتر اين كه بر چهارپايان شهوت غلبه و سلطه دارد و آنها مسخّر آنند ، و برانگيزندهء آنها در هر حركت و سكون چيزى جز شهوت نيست ، و در آنها نيرويى كه با شهوت برخورد كند و در صدد دفع آن برآيد و آن را از آنچه مىخواهد باز دارد وجود ندارد تا پايدارى اين نيرو را در برابر مقتضاى شهوت صبر بناميم . امّا فرشتگان از هر شهوتى مجرّدند و تنها وثوق حضرت ربوبى را دارند و به درجهء قرب خود نسبت به او شادند ، و هيچ شهوتى كه آنها را از اين شوق باز دارنده و مانع باشد بر آنها چيره نيست تا به نيروى ديگرى نيازمند باشند كه با آنچه آنها را از حضرت ربوبى منصرف كند مقابله و بر آن غلبه يابند . امّا انسان در آغاز كودكى مانند ستوران ناقص آفريده شده و جز شهوت خوراك كه بدان نياز دارد شهوت ديگرى در او نيست . سپس شهوت بازى و آرايش در او ظاهر مىشود ، پس از آن به ترتيب شهوت جفت جويى در او آشكار مىگردد . البتّه در او نيروى صبر نيست ، زيرا صبر عبارت از استقامت و پايدارى نيرويى در برابر نيرويى ديگر است كه به سبب تضادّ مقاصد جنگ ميان آنها در مىگيرد . و در كودك نيرويى جز هوس وجود ندارد چنان كه در چهار پايان قرار داده است . از اين رو هنگامى كه به حدّ بلوغ نزديك مىشود دو فرشته بر او مىگمارد . يكى از آنها را او را راهنمايى مىكند ، و ديگرى به او نيرو مىدهد و به كمك اين دو فرشته از چهارپايان جدا و به دو صفت ممتاز مىشود كه يكى شناخت خدا و پيامبر او و ديگرى شناخت مصالح مربوط به عواقب امور است ، و همهء آنها را از فرشتهاى كه او را راهنما و معرّف است به دست مىآورد . چه چهارپايان از هيچ شناختى برخوردار نيستند و به مصالح عواقب امور راهنمايى نشدهاند ، بلكه تنها به مقتضاى شهواتى كه دارند در حال هدايت يافتهاند ؛ به همين سبب جز لذيذ و گوارا نمىطلبند ، و داروى سودمند را چنانچه در حال تلخ و زيانمند باشد نمىخوانند و نمىشناسند . امّا انسان در پرتو نور هدايت مىداند كه پيروى از شهوات براى او عواقبى ناخوشايند دارد ، ليكن اين هدايت مادام كه قدرت بر ترك آنچه برايش زيانبار است نداشته باشد كافى نخواهد بود ، زيرا بسا اين كه انسان چيز زيانبار را بشناسد مانند بيماريى كه به آن دچار